اصلن تو خیال کن بهار. همان حوالی اردیبهشت و بی تابی. همان روزها که هی دلم می خواست با آدامو به عمق زمستان برگردم. یا هی بنشینم گلشیری بخوانم و هی دلم بخواهد و برنگردم به "شازده احتجاب". "بره ی راعی" را نصفه و نیمه رها کنم و بچسبم به "معصوم پنجم یا حدیث مرده بر دار کردن آن سوار که خواهد آمد" و دیگر سراغ "جن نامه" هم نروم که دلتنگی خفه ام نکند. و دیگر نه حسین، نه ملیح، نه ملیحه خاتون با دو لیمو انگار روی سینه اش و زخم روی شکم و قاه قاه خنده و از سر ِ اتفاق مهم بودنش.

اصلن تو خیال کن بهار و بی خیال اینها. جمعه و سیب زمینی کوفت کردن و دلتنگی هم نه. همان بهار. حتی اردیبهشت و چهارشنبه هم نه. بعدش هم همین پاییز و نقاشی تو و لیلا و سعید و چهارشنبه ای که رفتیم "شاه گلی". چقدر الکی خندیدیم! حتی وقتی دختره توپ مان را انداخت توی آب و فرار کرد. حتی وقتی مربی شان به روزبه گفت :"آدم به کسی که نمی شناسد سلام نمی دهد." و همین اتفاق های مسخره.

حالا تو خیال کن بهار تا من هی یواشکی فکر کنم به اینکه چقدر بهانه هست برای ناخوش بودن. هی نشستن و بق کردن و سر کلاس نرفتن. واقعا بهانه زیاد است. مثلن همین نگرانی های همیشه یا تغییر ناگهانی آب و هوا. یا حتی تمام شب را نخوابیدن و الکی به هرچی که هست و نیست خندیدن. حتی یک "خداحافظ" ساده. شاید مسخره باشد ولی همین ترکیب ساده خودش یک عالمه درد است. "خداحافظ" ترس ِ برنگشتن و سپرده شدن به دیگری ست که نیست. برای همین "فعلن" یا "تا بعد" را ترجیح می دهم. بی خیال!

حالا تو هی بشین فکر کن بهار تا من یواشکی سُر بخورم لای خاطره و دلتنگی امروز را بگذارم به حساب خانه ای که شاید از فردا یا پس فردایش دیگر برای ما نباشد و خاطره اش را باید بدهیم آب ببرد. بعد یواشکی ته دلم خوشحال باشم از احتمال این رفتن و بسپرم اگر نبودم حواس شان به کتاب ها و مجله هام باشد که من حالا حالاها کار دارم با این جماعت ادیب و روشنفکر.

 

+ آی دی قبلی از دست رفت. اصلن لعنت خدا به این یاهوی نکبت. اگر توی این یک هفته اتفاقی افتاده سعی کنید تکرار شود. اما به آدرس جدید:

 hojjat_13@yahoo.com

+ مرسی ! و معذرت ! سعی می کنم واقعا مواظب این یکی باشم.


برچسب‌ها: گیج ترین جای خانه
+ [ تاریخ ] پنجشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۱ [ ساعت ] 12:23[ نویسنده] Hojjat |