به اندازه‌ای که بتوانم فکر نکنم منگ شده‌ام. و هر چیز کوچکی حتی، سلسله‌مراتب‌وار در اطراف سر ِ نیمه دوّارم جولان می‌دهد. گوگل می‌گوید نمیمیرم. البته از این بابت چندان نگران نیستم. هرچند به اعتقاد گوگل حتی اگر باشم هم طبیعی‌ست. به هرچیزی که نگاه می‌کنم شبکه شبکه می‌شود. شاید بخاطر دو آهنگی‌ست که همزمان پخش می‌شوند. نمی‌دانم به پاتریشیا کاس گوش کنم یا چشم ببندم و حرکات شهرام ناظری را تصور کنم. اما حقیقتا آنقدر تمرکز ندارم که بروم سر وقتشان. اینجور وقت‌ها باید فرار کرد به چیز دیگری. این امن‌ترین راهی‌ست که حتی ممکن است احساس تنگ بودن به انسان دست بدهد. پس من فرار می‌کنم به یکی از همان شبکه‌ها که با رشته‌های نامریی به همه‌چیز چسبیده‌اند. و فکر که می‌کنم: باید سریالم را ببینم. چند بار تا بارگذاری صفحه پلک می‌زنم. گوگل راهکارهای موجود برای اجرای دو زیرنویس همزمان را جلوی چشم‌هام ردیف کرده‌است. چند تا را باز می‌کنم. همه یکی هستند. و همه هم تا به راهکار برسی یک کامیون تبلیغات توی سرت خالی می‌کنند. بیشتر از ده زبانه‌ی دیگر از دیروز یا شاید یک ماه پیش هنوز بازند. گوگل آنجا هم در تلاش است تا به دانایی من بیفزاید. سرسری چند تا را نگاه می‌کنم. باز شبکه‌ها جلوی صورتم مکعب‌وار چیده می‌شوند. مغزم هزار تکه‌ی ناهمگون می‌شود. همه را می‌بندم و ساعت را که نگاه می‌کنم. سه ساعت گذشته است. فکر می‌کنم اگر گوگل نبود نادان‌های فهمیده‌تری بودیم. حالا فقط یک ساعت زمان دارم تا خستگی در کنم. و فرآیند به خواب رفتن ِ من کم ِ کم دو ساعت زمان می‌برد.
+ [ تاریخ ] یکشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۴ [ ساعت ] 3:7[ نویسنده] Hojjat |