همه ی آن چیزی که برای یک سفر دور دنیا لازم است :
1. کوله ................ یک عدد
2. دوربین ............. یک عدد
3. دوچرخه ........... یک عدد
4. پول ................. به اندازه کافی
5. زبان بیگانه ....... به اندازه کافی
6. حس کنجکاوی .. کمی بیشتر از خیلی
7. همسفر ........... به تعداد کافی
+ تو از این خیالا نداری؟
کسی نمی داند چه طعم گس کلافه کننده ای ست طعم روزهای کشدار فهمیده نشدن. یک موقعی بود که به هر دری می زدم بلکه شاید دیده شوم یعنی پیش خودم فکر می کردم لیاقت دیده شدن را دارم. اما انقدر دیده نشدم که از دیده شدن هم بیزار شدم. و حالا بعد از این همه وقت سکوت با خودم می گویم چه اهمیتی دارد دیده شدن وقتی به روال سابق قرار است فهمیده نشوی. می خواهم صد سال سیاه نخوانند نشنوند باور نکنند. حالا تنها چیزی که برای من مهم است این است که جهان با همه داشته ها و نداشته هاش بر مدار ساده ی کوچک من می چرخد و اصلا چه اهمیتی دارد که کسی لهجه ی خیس ِ ساده ی مرا بفهمد یا نفهمد. مهم فقط منم که دیگر برای گفته هام دنبال هیچ گوشی نمی گردم و هیچ چشمی هم که مرا نبیند از دیکته کردن حرف های لیلا دست برنمی دارم و همین بن بست سرخ ِ باران شسته دلگرمم می کند. مهم جهانی ست که در من متولد می شود و دم عیسایی ام که جهانم را زنده نگه می دارد.
+ مخاطب خاص : وبلاگ شما تعطیل هم که باشد. به روز هم که نشود. یکی اینجا دلگرم نوشته هایی ست که سکوت می شوند و صدایی که یک روز از همه جای دنیا شنیده خواهد شد.
* فروغ فرخزاد