بدیش اینه که ما هنوز قبیله ای زندگی می کنیم. نمیشه تو پوست خودت باشی.
قد بالش تو سرم پرواز نیست
هی بهار سر میره از این پنجره
بی تو اما هیچ جا دلباز نیست
+ چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند...
یه جوری ام این روزا. دلم می خواد فقط بخونم. اصن حال نوشتن ندارم. یعنی واقعن نیازی هم به نوشتن نیست. حالا گیرم یه چیزی هم گفتم و نوشتم. خب آخرش که چی؟
یه جوری ام. دلم میخواد همه حرف بزنن و من فقط گوش کنم. اصلنم به من ربطی نداره کی چطور فکر و زندگی می کنه. دلم می خواد بدون پرده پوشی خودشونو نشون بدن. حالم ازین همه بیخودی و نخودی بهم می خوره. دلم می خواد همه خودی باشن.
+ همه رو بیشتر از همیشه می خونم ولی نمی تونم نظری بدم. فعلا رو حالت سکوتم.
++ آهنگ وبلاگ : کاردستی/ مهرداد آسمانی
* زویا زاکاریان