به چند خاطره از چند گوشه سُر خوردن
لباس پوشیدن های بی جهت/ مردن...
و بعد با عجله چند سوسک را کشتن
هوای خوب تورا هی به خوابها بردن
تو دست دست نکن... دست های من سرد است
اتاق و شهر و وطن... گوش کن وطن سرد است
نباید از من برگشت، وقت رفتن نیست
ببین! تمام زمین باز مثل من سرد است
و خرس هایی دارند می جوند مرا
نباید از سر ِ وحشت مدام کند مرا
هنوز می ترسم، پای رفتنم سست است
به بند رخت، به این گوشه ها ببند مرا
تمام زندگی ام باز آب شد، برگرد!
به چرت بعد از ظهری که خواب شد، برگرد!
به بند بند اتاقی که ریخت... یادت نیست...
تمام دریاهامان سراب شد، برگرد!
+ گاهی فقط همین.